سلام قبل این که این داستان (کاملا واقعی
) را بخوانید میخواستم بقیه وبلاگ نویسهای گنو/لینوکسی را (به سبک این بازی ها وبلاگی
) دعوت کنم که داستانا و خاطرات جالبشون از دنیای تاکس (گنو/لینوکس) تعریف کنند .
شاید بعدن بشه جمع اوریشون کرد و یه کتاب لطیفه ساخت ! (کتاب را میسازن اخه ؟ )
شروع:
یه مدت پیش مجبور شدم ISP خودم را عوض کنم و از یه جای دیگه اشتراک ADSL بگیرم همه ی مراحل را انجام دادم وصل شد ولی اینجوری:
من: الو سلام میشه این یوزرو پس من را بدید میخوام کانکت بشم !
ISP : باید با بخش فنی هماهنگ کنیم تا بیان براتون وصل کنن اگر ممکنه منتظر بمونید !
من : ببخشید من خودم میتونم فقط اگر ممکنه یوزر پس را بهم بدید !
ISP : خیر اگر ممکنه منتظر بمونید ما نیرومون را میفرستیم .
من : باشه( باششششششششششششششششششه!!!!!!!!!!!!! )
یک روز بعد !
نیروی ISP : ( سیستم را روشن میکنه و سرشو میخاره !) ببخشید این چیه !
من : لینوکس ( حالا اگه راست میگی تنظیمش کن )
نیروی ISP : ببخشید ویندوز ندارید !
من : نه !
۵ دقیقه بعد !
نیروی ISP : ببخشید DOS این کجاست ؟
من : DOS ؟! اهان ! ترمینال ! applications > accessories
نیروی ISP : ببخشید تلفن دارید ؟
من : بله! ( یعنی خودش گوشی نداره ! )
نیروی ISP : الو سلام ! شما با لینوکس کار کردید ؟
نیروی پشت خط : نه با فلانی تماس بگیر شاید بدونه !
نیروی ISP : الو ! سلام چطوری؟ ……….
یک ساعت بعد !
نیروی ISP : ( همچنان مشغول تنظیم سیستم )
من : ( در دل به نیروی ISP میخندیم آن هم از نوع قه قهه ) ببخشید تنظیم نمیشه ؟! میشه کانکت بسازید ؟
نیروی ISP : نه ! ما داخلی تعریف میکنیم ! کانکت نمیسازیم !
من : یعنی نمیتونم کانکت بسازم ؟ ولی من میخوام از کانکت استفاده کنم .
نیروی ISP : متاسفانه نمیشه !
یک ساعت بعد!
- نیروی ISP نتونست از لینوکس تنظیم کنه
- من بالاخره یوزر و پس را گرفتم
- یک اکانت ساختم و وارد شدم !
داستان به پایان رسید