روز شمار شروع!

;)

نوامبر 2, 2009 · ۱ دیدگاه

1

بعد یک مدت چند هفته ای ی ی سلاااام

زیاد حرفی برای گفتن ندارم ( چه ادم کم حرفی !) فقط به بچه های ابونتویی برای ابونتوی جدید تبریک میگم . گرچه هنوز به 9.10 نقل مکان نکردم و شاید هیچ وقت این کارو نکنم . الان دارم sabayon را امتحان میکنم .

ولی چرا sabayon  . اول به خاطر کنجکاوی بعدش هم بخاطر کنجکاوی ودر اخر باز هم به خاطر کنجکاوی .اما چی میتونه باعث بشه یک ادم کنجکاو بشه ؟ یکیش خوندن ی مطالب مقایسه ای  در وبلاگ  بچه ها  لینوکسی (گنوش یادم میره !) هست ( اینو گفتم که بگم یادم نیست کدام وبلاگ یه مطلب زده بود !)  .

خلاصه هنوز میونمون بد نشده . وقتی نصب شد اولین چیزی که وجود داشت این بود که خیلی چیزا پیش فرض اماده بود .

از چند نفر شنیدم که وقتی با ابونتو مقایسش میکنن پایدارتره .

کارت گرافیکم نیاز به نصب نداشت معرف حضورش بود .

و؟؟؟

حس میکردم compiz اونجا حالش بهتره .

ولی بعد یک چیز شُکم کرد . rpm بود ؟! وای نه! من چرا به این دقت نکردم ؟ من به rpm حساسیت دارم ؟!

و این حادثه غیر ارادی باعث شد پام به یه توزیع rpm باز بشه و بفهمم حساسیته احتمالا یک توهم بوده ؟!

فعلا دارم همه چیزو برسی میکنم که ببینم میشه باش کنار امد یا نه :) .

راستی دیروز روز تولدم بود ولی من بیشتر جاها 1 Nov  ثبت کرده بودم :D برای همین الان دو روزه که دارم از دوستان عزیز تبریک تولد میشنوم . تو عمرم این همه تبریک برای تولدم دریافت نکرده بودم . پروردگارا سپاس :D

DSC03648

پ.ا.ی.ن.1: فکر کنم این وبلاگم کم کم داره به یه دفتر نقاشی تبدیل میشه ! البته زیاد از این موضوع شاکی نیستم . و صد البته نظر خودم زیاد مهم نیست بیننده ها باید تصمیم بگیرن ؟ ( اره ؟! ) :D

پ.ا.ی.ن.2 : پیشکشی ! :)

→ 1 نظردسته‌ها: Uncategorized

داستان تصویری ۷ !

اکتبر 8, 2009 · تا کنون 10 نظر داده شده

این هم شماره ۷ .

نقاشی هاش خیلی بیشتر وفت گرفت . دیالگ ها هم خودش فکر کردن میخواد . اگه کسی ایده ای برا دیالگ ها داره من یکی که حسابی خوشحال میشم حالا تاکس رو نمیدونم . :)

screenshot7

8

و اما !

من باید یک راز بزرگ را همینجا اعلام کنم :D این داستانها از کجا امده ؟

برا این موضوع باید برگردیم به روزی که everplays پیشنهاد نوشتن داستان داد و پیشنهاد داد از تصویر استفاده بشه و روزی که BlackDal سر یک بحث خیلی غیر جدی  در باره جنبه ی هنری در اوپن سورس ایده کشیدن تصاویر را در سرم انداخت . و کلی ایده های ریز و درشت دیگه که مدیون بچه های گنو لینوکسیم . :D

14

→ 10 نظردسته‌ها: Uncategorized

انجمن کاربران شمال خوزستان .

سپتامبر 26, 2009 · تا کنون 10 نظر داده شده

همینجا اعلام میکنم بچه های لینوکس کار شمال خوزستان دارن دور هم جمع میشن تا یه انجمن یا همون لاگ خودمون را تشکیل بدن . الانم در حال فراخوان  به سر میبرند .

اگر از دزفول و یا اندیمشک و شوشتر و … کسی اینجا هست به این لینک یک سری بزنه :

http://linuxlug.anjomanco.com

البته یه لاگ خوزستان داریم ولی خوب کمتر کسی 2-3 ساعت راه رو تا اهواز میره برا همینم بچه ها شمال خوزستان هم دارن جمع میشن که از دنیای لینوکس عقب نمونن .

→ 10 نظردسته‌ها: Uncategorized

اندر حکایات ابونتو .

سپتامبر 26, 2009 · تا کنون 3 نظر داده شده

قبلا یه سوال برام وجود داشت که الان وجود نداره . خیلی دلم میخواست بدونم بعضی از این علامت ها بالای فایل ها و پوشهام معنیشون چیه ؟

screenshot2screenshot4

بعد به این نتیجه رسیدم که برای این که بفهمم اینا یعنی چی باید روی یک فایل راست کلیک کنم و بعد به   properties برم و بعد توی لیست زیر :

Screenshot-OOo_23_calc_find.pdf Properties

از تو این لیست میتونم شکلک مورد نظرمو پیدا کنم و توضیح زیرشو بخونم تا بفهمم مال چیه .

→ 3 نظردسته‌ها: Uncategorized

جشن به خوبی تمام شد .

سپتامبر 19, 2009 · ۱ دیدگاه

سلام به همه بچه ها ( تاکس چطوری؟)

جشن ازادی نرم افزار در اصفهان هم به خوبی و خوشی تمام شد ولی به من پستر نرسید یعنی میشد مثل بچه ادم برم بگم یکی به من بدید ولی این کارا از من بعیده بنا بر این در یک اقدام چریکی وقتی برای انجام عملیات وسطی با فامیل به پارک رجایی رفتیم اقدام به برداشتن پستر کردیم .
اینم عکس عملیات !

Untitled3

البته هرچی وایسادیم نگهبان خوابش ببره یا جا به جا بشه این اتفاق نیفتاد و مثل بچه ادم از نگهبان اجازه گرفتیم !!!!

اینترنت هم این مدت ندارم برا همین با کلی مشقت این پست را دادم :(

→ 1 نظردسته‌ها: Uncategorized

جشن ازادی نرم افزار اصفهان

سپتامبر 10, 2009 · ۱ دیدگاه

سلام بیننده ها , خواننده ها و ره گذر ها ایننجا اصفهان است و پنج شنبه 26 شهریور هم جشن ازادی نرم افزار . دستور دادن لوگو بزنیم دعوت کنیم . تاکید میکنم دستور دادن !

fetch.php

بعدشم گفتن بدون ثبت نام نیاید اگرنه شرمنده دم در راهتون نیمدن :D

اخرشم گفتن مکانش سالن اجتماعات کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان هست .

در اخر اخرشم گفتن من هرچی حرف اضافی زدم همینجا پس بگیرم اگرنه خودم هم راه نمیدن . :)

→ 1 نظردسته‌ها: Uncategorized

داستان تصویری 6 !

سپتامبر 3, 2009 · تا کنون 5 نظر داده شده

a

سلام م م م

شماره 6 بالاخره اومد . روی این یکی داستان و تصویراش خیلی بیشتر وقت گذاشتمو وسواس به خرج دادم . امیدوارم خوشتون بیاد . تقدیم به بچه های بیست لینوکسی . :D

راستی از این به بعد این داستانارو میزارم توی ویکی ابونتو ای ار (شماره 6 رو هم از همینجا بردارید :D ) :

داستانهای نارسیس و تاکس

تقریبا پارسال همین موقع ها بود که ابونتو رو نصب کردم و وارد دنیای لینوکس شدم . یک سال از ورودم به دنیای اوپن سورس گذشته . یادش به خیر .

امسال احتمالا برای جشن روز ازادی نرم افزار اصفهانم و به خاطر این موضوع خیلی خوشحالم .

→ 5 نظردسته‌ها: Uncategorized
بر چسب ها: ,

غیر معمول!

آگوست 29, 2009 · تا کنون 3 نظر داده شده

به نتیجه هایی رسیدم که نمیتونه به هیچ چیزی جز خودم مربوط باشه . با شناختی که از خودم دارم میدونم معمولا وشاید بهتره بگم همیشه کارهایی را شروع کردم ولی تمام نکردم شاید چون فکر میکردم( و یا بهم میگفتند) که کارهای مهمتری برای انجام دادن وجود داره . همیشه این سراب وجود داشت سرابی که کاری را برای انجام کاری مهم تر کنار میزاشتم . ولی حالا دارم فکر میکنم که اونقدر برای زندگی وقت ندارم که از این شاخه به اون شاخه بپرم .

یادمه از چیزهای غیر جدی خوشم میومد و هنوز هم خوشم میاد . چیزایی مثل ژله و یا بستنی که جدی نیستن و یا انیمیشن و کارتون و خیلی چیزهای غیر جدی دیگه مثل حیوانات یا طبیعت که زیاد کسی جدی نمیگیردشون .وحتی شاید لینوکس و تاکس هم جزء این لیست بشه به حساب اورد .

نمیدونم چرا اینجوری بودم و هستم اما میخوام یک کار غیر جدی را ادامه بدم .

قالب اینجا رو هم عوض کردم که هم اینترنت اکسپلورر ها مارو نفرین نکنند و هم خودش یک تنوع باشه .

خوب دیگه همین . نه نکته اموزنده ای بود نه خبری .:D

→ 3 نظردسته‌ها: Uncategorized
بر چسب ها:

شماره 5

آگوست 6, 2009 · یک نظر بنویسید

122

شماره 5

سلام

چند تا از دوستان داشتند میگفتند یه جا بهتر اپلود کن . خوب اگه پیشنهادی دارید تاکس در خدمته من خودم یه چند روزی اینورا پیدارم نمیشه میخوام برم به ولایت سر بزنم که این ولایت یعنی همون اصفهان  البته این جمله رو الان دو هفته است که دارم میگم ولی دیکه فردا حتما میرم .

خان دایی اعلام کردند که چراپا نمیشین بیاین .

ایشون یه میز گرد هم در رابطه با هوای خاکی خوزستان گذاشتن . از نظر ایشون این خاکا همش تقصیر مردمه ! ایشون به عنوان یک کارشناس عقیده دارند که اگر هر کدام از ما یک اب پاش دستمون بگیریم و هوا را اب پاشی کنیم مشکل حل میشه . البته نظرات کارشناسی دیگه ای هم داشتن ولی گفتن همشو یک جا نمیگم پاشید بیاید اصفهان تا بقیشو بگم . ما هم قراره فردا برای برگذاری یک میزگرد و کارشناسی اب و هوایی بریم خدمت خان دایی . البته جدایی از دنیای مجازی از جمله , جملات نا ممکنه , من است.اونایی که منو میشناسن میدونن درست وقتی که میگم یه مدت نیستم معنیش اینه که حتما هستم .  به هر حال فعلا بدرورد .

راستی این شماره 6 برای خودش خیلی طولانی شده امیدوارم زود تموم بشه . :D

تاکس کاری با من نداری ؟ چیزی نمیخوای از اصفهان ؟

هان ؟ تو هم داری میای؟

نه ه ه ه ه ه ه …….

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: Uncategorized

داستان تصویری 4

جولای 22, 2009 · تا کنون 4 نظر داده شده

سلام , با داستان تازه امدم .

تو این یکی شماره یک سری مهمون برای تاکس میاد . این یکی شماره را به پیشنهاد یکی از دوستان به صورت pdf در اوردم . یکم کارو بیشتر کرد ولی خوب استاندارد تر شد .

#4

00

امیدوترم غلط املایی نداشته باشه  :D

→ 4 نظردسته‌ها: Uncategorized