از این به بعد به مدت یک ماه (یکم کمتر یکم بیشتر) با وبلاگ و نت و
لینوکس و تاکس و همه و همه خدا حافظی میکنیم چون امتحانات پایان
ترم داره شروع میشه (بچه درس خون ؟!)
تاکس , بار و بندیلت رو جمع کن میخوام بفرستمت خونه خودتون . تا تو
اینجا باشی من نمیتونم درس بخونم (خوب حالا ! ناراحت نشو بجاش بعد
این یک ماه نقشه ها دارم؟! بیا و ببین چه میکنم(به سبک عادل فردوسی پور) !)
این غیبت از تاریخ ۶ دی شروع میشه و تا ۶ بهمن ادامه داره .
تو این یه ماه وبلاگ رو به خدا میسپاریم (و خواننده ها ی محترم !(خواننده
هم داره مگه , کی مطلبا منو میخونه ؟!
) خلاصه جان شما و جان این وبلاگ )
ولی شاید از خودتون بپرسید چرا از ۶ دی میرم چرا همین حالا نمیرن ؟!خوب به
صورت بسیار تابلو باید بگم ۶ دی دومین جلسه حضوری لاگ خوزستان برگذار
میشه بنا بر این فکرنکردن به نت و تاکس و لینوکس برابر با دیوانگیست .
این پست اخری حرفامونو بزنیم که تا یک ماه خبری از مطلب و وبلاگ و نت نیست :
من از تابستون امسال که با لینوکس اشنا شدم تغیرات زیادی در سیستمم
وارد شد (هم سیستم کامپیوتری و هم سیستم مغزی ) لینوکس فقط ویندوز
رو عوض نمیکنه , فقط برنامه هایی که باهاش کار میکنید را عوض نمیکنه
دنیای اوپن سورس مغر و روح ادم رو عوض میکنه به قول ریچالد استالمن
انقلاب اوپن سورس یک هک بزرگ بود ( فیلم مستند انقلاب اوپن سورس را
حتما ببینید ) و یک بهبود در زندگی انسانها به روشی هوشمندانه ؟!
اول قصه من بودم و تاکس و دنیای نت , خودمونو خودمون . شروع کردیم با
دنیای اوپن سورس سر و کله زدن نصب مودم نصب برنامه نصب سخت افزار
و …. خلاصه یه بار من امتیاز میاوردم یک بار این ابونتوی………(حالا بماند ) .
تا این که فهمیدیم (یعنی تاکس گفت ) که یه جایی به نام لاگ توی این دنیا وجود
داره که یک مشت خل و چل مثل خودمون ( جسارت نشه فقط با خودم بودم
)
دور هم جمع میشن و بدبختیهاشان را با هم قسمت میکند ( همه جا
خوشیهاشونو قسمت میکنند میکنند اونوقت ما ! (میبینید بدبختیهامون
که یکی دوتا نیست)) من هم اون ورو دیدم اون ورو دیدم ولی لاگی ندیدم
تا این که یکی سنگشو انداخت و لاگ خوزستان سرو کلش پیدا شد . حالا
هم تاکس داریم هم یه سیستم داریم که روش لینوکس / گنو نصبه هم لاگ
دیگه بهانه ای نمونده پس پیش به سوی خورشید ازادی (اوپن سورس )
البته بعد امتحانا !
خوب اینم گفتم دیگه چی مونده ؟!
اوه ه ه ه امشب شب یلداست , شب یلداتون خوش .
تاکس این هندونه مال امشب بود تو که همشو خوردی !
۱۳۸۷/۱۰/۷ – پ.ا.ن.و: یک لحضه یک لحضه یک چیزی بگمو برم !
عجب جلسه ای بود دیروز حدود ۳۰ تا ادم جمع شده بودن اونم برای یک
جلسه ی لینوکسی ( تاکس جات خالی سراغتو میگرفتن , دوستت بر بیباک
هم امده بود ). خوب من دیگه رفتم ( اگر بار گران ن ن بودیمو و رفتیم م
اگر نا مهربان بودیمو رفتیم ….. خدا حافظ ( به قول سنجد بر میگردم ! حتما! )




