3 جواب تا اینجا
-
سلام نمیخوای یه اسم واقعی از خودت بذاری تو این سایت. توی چه دانشگاهی هستی از این چیزا. اصلا معلوم نیستی کی هستی!!!
.+*””*+..+*””*+..+*””*+..پاسخ..+*””*+..+*””*+..+*””*+.
سلام و بسی درود
بابا عجب مرموزیم من که عالم رو به بی سوالی انداخته ام
بنده دانشجوی ترم پنج دانشگاه ازاد دزفول منطقه ی شش هستم
-
ایده جالبی بود. ولی اگه برا وبلاگت فیید میزاشتی بیشتر می دیدیمت!
.+*””*+..+*””*+..+*””*+..پاسخ..+*””*+..+*””*+..+*””*+.
متشکر
دستور میدم تاکس براش فید بزاره
چه معنی میده وبلاگ فید نداشته باشه ؟
-
داستان آشناییتون با لینوکس جالب بود و از اون جالب تر هم تاکس بود.
از کمیک اسکریپها هم لذت بردم.
دستت درد نکنه.
+*””*+..+*””*+..+*””*+..پاسخ..+*””*+..+*””*+..+*””*+.





خوب من یه دانشجوی بی سواد این مملکتم که میخوام سواد یاد بگیرم
املام خیلی بده ولی ریاضیاتم اون موقه ها که دبیرستان بودیم و اوایل دانشجویی که ریاضی یک و دو و معادلات داشتیم خیلی خوب بود .
رشتم کامپیوتره اونم از نوع نرم . با لینوکس پارسال اشنا شدم داستان این بود که استاد درس شیوه بهمون گفت به صورت اختیاری موضوع اراءه ی خودتون رو انتخواب کنید ولی موضوعهای کلیشه ای و پیش پا افتاده انتخواب نکنید موضموعهایی مثل ویندوز و …….. من که در اون لحظه به فکر انتخواب موضوع بودم با شنیدن کلمه ویندوز به فکر نقطه ی مقابلش یعنی لینوکس افتادم وتا اون زمان چیزایی در باره لینوکس شنیده بودم ولی سراغش نرفته بودم . با تحقیقاتی که کردم کم کم به لینوکس علاقمند شدم و ……
وقتی شروع به کار با لینوکس کردم به فکر یک وبلاگ افتادم .چون حوصله ی نوشتن روی کاغذ مطالبی که یاد میگرم رو نداشتم . اخه روی کاغذ نمیشد به جاهای مختلف لینک داد و به راحتی مطلبی رو جستجو کرد و از اون مهمتر مطالب رو با دیگران شریک شد و از راهنمایی دوستان کمک گرفت . همینجور که داشتم روزها رو میگذروندم و هر از گاهی مطلبی رو توی وبلاگ وارد میکردم دچار افسردگی شدم و نیاز به یه دوست لینوکسی داشتم تا من رو به یاد گرفتن لینوکس امیدوار کنه .
پس برای خودم یه دوست خیالی به نام تاکس ساختم .تاکس همون پنگوءن معروف لینوکسه .
تاکس برام شد یه دوست که هرچی رو تو لینوکس دارم یاد میگیرم بیشترش رو اون به من یاد میده و یا این که لینکایی رو بهم معرفی میکنه که جواب نیازهای منه.
تاکس یه دوست خوبه. یه دوست برای همه ی لینوکس کارای نا امید که مثل من سر در گمن و خسته شدن از بس ادمای همه چیزدانی دورو ورشون میبینن که حوصله یا هنر اموختن ندارن.