Skip to content

سفر در زمان !

نوامبر 23, 2008

من هم مثل این جناب مزیدی یا مجیدی (!) و جناب دیوانه ای از دنیای ای تی میخوام

در این بازی وبلاگی شرکت کنم موضوش برام جالب بود .(تاکس چپ چپ نگا نکن

میدونم امتحان سیستم عامل دارم ).

اگر یک ماشین زمان با ویژگی های زیر داشتم :

– قادر به سفر به اینده.

-قادر به سفر به گذشته .

– متوقف کردن زمان.

– گذراندن زمان با دور تند.

این گونه عمل میکردم :

به اینده میرفتم و یه دوربین عکاسی خوب پیدا میکردم با امکانات جانبی بالا

یکی را پیدا میکردم که برام یه ربات به شکل پنگوئن بسازه و اسمش را تاکس

میزاشتم . یه ربات هوشمند که احتمالا دارای احساس هم هست (مثل یه ادم حرف

میزد و فکر میکرد مثل همین تاکس مجازی خودم ).

بعد همراه دوربین و تاکس و یه کامپیوتر جیبی مربوط به اینده و جی پی اس و یه کوله

پر از وسیله به گذشته سفر میکردیم احتمالا دوست داشتم اول به مصر باستان برم و

با سینوهه ملاقات کنم و بهش بگم اینده چه خبره شایدم سینوهه رو هم با خودم به

سفرزمان  ببرم و من و تاکس و سینوهه جهانگردی در تاریخ رو شروع میکنیم .

هرجا میرسم عکس میگیرم و جاهایی میرم که تا به حال برام سوال بودن .

خیلی دوست دارم هیتلر را ملاقات کنم اونم نه وقتی که مغرورانه سرش رو بالا داده و

داره سخنرانی میکنه . بلکه وقتی توی اتاقش در خلوت نشسته و داره فکر میکنه

شاید هم  با ارواح گفتگو میکرده .

بعد از اون   نفر دیگه ای که  خیلی میخوام در گذشته ملاقاتش کنم کورش پادشاه ایران

و بعد  مخفیگاه فرقه ی اسماعیلی هست .

و خیلی جاهای دیگه ……..

احتمالا تاکس هم میخواد  یه سر به قطب شمال بزنیم تا با دوستهای پنگوئن خودش سلا ملیک

کنه و سینوهه هم احتمالا میخواد به خیلی جاها سر بزنه (به هر حال ادم باید به خواسته های

هم سفر هاشم توجه کنه )

فکر میکنم بهترین چیزی که این ماشین  زمان برای من میتونه داشته باشه اینه که فکر م رو

ازاد میکنه از درس و مدرک و این چیزهای الکی که الان نا خواسته درگیرشونم .

فکر کنم دیگه  هیچ وقت نمیخواستم به زمان خودم برگردم . ولی شاید یک روز خسته میشدم

و احساس غربت میکردم.

یه نکته انحرافی* تا حالا غربت برای دوری ار خاک و وطن بود با ما شین زمان ادم برای دوری

از زمان خودش هم احساس غربت میکرد . پس غربت هم معنای تازه ای میگرفت .

جا افتاده ها :

راستی یادم رفت بگم احتمالا مخارج سفرم را از فال گیری تامین میکردم . چون ماشین زمان

داشتم میتونستم از اینده و گذشته ادم ها خبر دار بشم و به اونها بگم . اونها هم یه مزدی

به من میدادن .:)

Advertisements
4 دیدگاه leave one →
  1. sahandram permalink
    نوامبر 23, 2008 16:04

    تاکس چپ چپ نگا نکن

    میدونم امتحان سیستم عامل دارم :)))))))))

    واقعا جالب بود طرز نوشتنتو دوس دارم.
    .+*””*+..+*””*+..+*””*+..پاسخ..+*””*+..+*””*+..+*””*+.
    لطف دارید .

  2. نوامبر 23, 2008 22:14

    نکته انحرافی‌ات در مورد غربت زمانی خیلی جالب و تفکرانگیز بود:)

  3. Farhadix permalink
    نوامبر 28, 2008 13:16

    سلام
    چرا خوب بنر فارسی را پاس بداریم را نذاشتی؟

    .+*””*+..+*””*+..+*””*+..پاسخ..+*””*+..+*””*+..+*””*+.
    الان میزارم 😀
    هولم نکنید

  4. Farhadix permalink
    نوامبر 28, 2008 21:07

    ممنون که گذاشتی لطفا به این آدرس لینکش بده. بازم ممنون
    http://farhadix.blogspot.com/2008/11/blog-post_27.html

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: