Skip to content

نبودم و الان هستم

اکتبر 3, 2010

سلام!

ها ها ها ها ها ! (همینجوری بسیار بی معنی ! )

خوبید > خوشید؟ نمیدونم دقاقا چه مدته که اینجا نیستم به هر حال احتمالا از 3 ماه هم بیشتره ! سفر , درس , بی اینترنتی و از همه بیشتر بی مطلبی دلایل و توجیه های من است .

اوه اوه چه تار عنکبوتی اینجا رو فرا گرفته رو همه چیز هم یه خروار خاک نشسته !

ولی خوشحالم که دوباره مینویسم و شاید حتی هیچ مطلب خاصی هم برای گفتن نداشته باشم .

امسال هم در جشن روز آزادی نرم افزار اصفهان بودم و واقعا عالی بود . ادم هایی رو دیدم که تا حالا فقط در اینترنت یوزرشونو میشناختم یا وبلاگ هاشونو دنبال میکردم و تمام فکرم در طول جشن روی ضبط صداها بود که برای linuxfm لازم داشتم . این برام خیلی جالب بود .

دیدن دانیال هولباخ هم جالب بود . و این که از نظرش تعداد شرکت کنندگان خانم در جشن خیلی زیاد بوده و در اجتماعات اونها اینجوری نیست ولی خوب از نظر من تعدادشون شاید زیاد بود ولی زیاد بازدهی مثبتی ندارن و بیشتر تماشا گر هستن این موضوع را نمیشه انکار کرد .

امثال تابستان یکی از تابستان های پر مشغله ی من بود . از طرفی سنگ نوردی و کوه نوردی را دنبال میکردم و از طرف دیگه دنبال شبکه بودم و کم کم فهمیدم که برنامه نویسی چیزی نیست که براش ایده ای داشته باشم .

انتخاب مسیر سخته وقتی که هنوز نمیدانم چه چیز مناسب تره . به قول استاد هیچ وقت نگید بهترین و دنبال بهترین نباشید ! همیشه دنبال مناسب ترین باشید .

این روزها بیشتر وقتمو درسا میگیره و البته کم کم دباره به فروم ها سر میزنم و میخوام دباره به دنیای ویکی برگردم .

خیلی از فکرام عوض شده . احساس میکنم خیلی تغیر کردم .

داستان های نارسیس و تاکس رو نمیدونم دنبال کنم یا نه ! این مدت سه تا داستان دیگه کشیدم ولی هیچ کدوم رو منتشر نکردم شاید به خاطر وسواس و شاید چون واقعا وقت گیرن . اون موقع که داستانها رو میکشیدم میخواستم یک تجربه باشه برام و این که نشون بدم همچین کاری میشه کرد و همچین داستانایی میشه نوشت . تجربه خوبی بود ! حد اقل فهمیدم اگر میرفتم رشته گرافیک ایده های زیادی داشتم و کار با gimp رو هم یاد گرفتم ! جالبه که تا قبل از امدن به لینوکس و کار با gimp حتی سراغ فتوشاپ هم نرفته بودم .

تابستان نتونستم با لینوکس سروکله بزنم چون تمام مدت کامپیوترم خراب بود و دنبال تعمبرش بودم ! بنا بر این هیچ چیز جدیدی هم یاد نگرفتم !

و دیگه ؟! از این به بعد هر هفته در وبلاگم حرفی برای گفتن دارم ! این یه قراره با خودم !

زندگی خیلی کوتاهه هر روز معنی این حرفو بیشتر میفهمم .

Advertisements
2 دیدگاه leave one →
  1. اکتبر 6, 2010 22:30

    زندگی خیلی کوتاهه هر روز معنی این حرفو بیشتر میفهمم .
    خیلی خوب بود
    مخصوصا آخرش…
    😦
    😦

  2. اکتبر 17, 2010 16:34

    سلام دوست عزیز ببخشید که از اینجا واسه ارتباط استفاده میکنم اخه هرچی گشتم میل از خودت نذاشته بودی!
    من یه مشکل دارم که تو فروم مطرح کردم و تا الان کمکی بهم نشده
    گفتم چون سواد اکادمیکت به نظر زیاد میاذ شاید بتونی یه نظری بهم بدی

    http://forum.ubuntu.ir/index.php/topic,15908.0.html

    این لینک تاپیک با عنوان:
    زیاد کردن primary HDD max یا نصب روی logical یا OS مجازی یا ….

    نام کابری من هم nersias هست تو سایت
    میلم رو هم که داری
    ممنون میشم یه نگاهی بندازی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: