Skip to content

کتاب » سر و ته یک کرباس «

آوریل 6, 2011

کلا ، نوشته های جمال زاده از نظر من شاهکاره ! ( اصلا هم ربطی به این که اصفهانی هست نداره 😀 )

کتاب سر و ته یک کرباسش برام خیلی جذاب بود ، اونم بیشتر به خاطر این که بر اساس واقعیت بود . برای همین توی وبلاگم یک پست در بارش میزنم و میخوام چند قسمتش را هم بنوسیم که هر کی رغبتی به خوندنش نداشته کمی وسوسه بشه .

جمال زاده از زبان دوستش «جواد آقا » در باره ی یک ادمی به نام «ملا عبد الهادی » حرف میزنه، که تقریبا تمام فصل های کتاب در باب گفتگو ها وخاطره های جواد آقا از مدت دو سالی هست که میشه گفت، شاگرد این ادم بوده .

ملا عبد الهادی که گویا بهش مولانا میگفتن ( در کتاب سر و ته یک کرباس ، خیلی بی مقدمه از اسم مولانا استفاده شد و دیگه توضیحی نداد که جریان این که بش میگن مولانا چیه ! یا شایدم من ماجرا رو نمیدونم 🙂 فهمیدم جریان چیه ! یک جای کتاب آقا جواد اسم کامل این آدم را میگه که جناب مولانا آخوند ملاعبد الهادی لنجانی اصفهانی هست ) خیلی ادم جالبی بود و حرفهایی زد که واقعا ادم را به فکر فرو می برد و عین واقعیت بودند . اونقدر حرفاش برام جالبن که میخوام یک دور دیگه این کتاب را بخونم ( و شاید بار ها و بارها ) .

خوب به قول جمال زاده دیگه دهنتونو اب نمیدازم بریم سر نقل قولی از این کتاب و سخنان مولانا ( ملا عبد الهادی ) :

– گفتم پس چه باید کرد ؟

– گفت همه ی بد بختی ما ناشی از همین ظلم است . مردم این خاک به قدری به ظلم خو گرفته اند که تصور می کنند همه جای دنیا همین طور است و هر آدمی باید به زیر دست خود زور بگوید و از بالا دست خود زور بشنود . هیچکس نمی خواهد باور نماید که در روی کره ی زمین مردمی به مظلومی و بیچارگی ما مردم ایران پیدا نمی شود . تا ریشه ی ظلم از این دیار کنده نشود هیچ کاری روی اصلاح به خود نخواهد دید و همیشه همین آش خواهد بود و همین کاسه یعنی قانون اساسی کار کردن خر و خوردن یابو که در سر تا سر این مملکت جاری و ساری است بر قرار خواهد بود و هر خاکی هم به سرمان بریزیم و هر جانی هم که بکنیم از مشروطه درست کردن و مجلس عدالت و مساوات برپا ساختن گرفته تا تنظیم مالیه و تأسیس قشون و حتی تعمیم معارف و تکثیر مدارس همه بی فایده و بلا ثمر خواهد بود و تنها فرق معامله این می شود که امروز مردم بیسوادی اسیر و ذلیلند و فردا مردم مدرسه رفته و تاریخ و جغرافی دانی ذلیل و اسیر خواهند بود و بس و حتی شاید به ملاحظه ی همین کوره سواد و معرفتی که به دست آورده اند تاثیر ظلم و بیداد در آنها سخت تر و تلخ تر و جانفرساتر هم باشد .

– این نفس دزدیده ای که اسمش را زندگی گذاشته اند این نقل ها را ندارد ….

– …. و در تاریخ وفاتش گفتند (( نادر به درک رفت )) .

– تخته پولادا بگریم گر به هجر یار خود     تاب اشک من نمی آرد پل خواجوی تو

– بلرزد که مبادا ابلهی او را ابله فرض نماید . به خدا قسم که اگر سادگی را به بلاهت هم ترجمه کنیم تازه باز برد با کسی است که ساده باشد .

– در این عالم تنها کسی مستحق ملامت است که از ملامت بترسد

خیلی دوست دارم بفهمم چی به سر مولانا امد و نوشته های دیگه ای هم  در مورد این آدم پیدا کنم .

 

Advertisements
No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: